من ماهی گیری نمی خواهم یاد بگیرم آقا جان!

یکی از دوستان و رفقای صمیمی نویسنده این سطور در یکی از موسسات کنکوری مشاور تحصیلی می باشند.
به قاعده و اقتضای شغل، تماس ها و مراجعات زیادی به ایشان صورت می گیرد.
معمولا یکی از اولین درخواست هایی که مراجعه کنندگان و دم کنکوری ها از ایشان دارند این است:

« میشه به من یه برنامه روزانه بدید تا من درس بخونم؟»

دوست نویسنده این سطور هم که می داند این راه اشتباهی است، می گوید:

« من نمی توانم به تو برنامه ی روزانه بدهم. هر کسی باید خودش مطابق با شرایط خودش برای درس خواندن برنامه ریزی کند. اما من می توانم به تو در جهت برنامه ریزی اصولی دروس و تقسیم بندی منطقی آنها تا پایان کنکور بهت کمک کنم»

معمولا اما کنکوری ها به شدت در برابر این سبک مشاوره مقاومت می کنند و دوست دارند یکی به جایشان برنامه ریزی کرده و آنها تنها اجرا کننده باشند.

به طور عام نیز این برنامه ها به شکست می انجامند چرا که واقعا درس خواندن و برنامه ریزی کردن زندگی یک نفر دیگر بسیار کار سختی نیست، غیر ممکن است.

اما صد البته از بدبختی های ما جوانان و حتی پیران ما این است که یاد نمی گیریم چگونه افسار زندگی خودمان را خودمان به دست بگیریم.

نویسنده این سطور بارها افرادی را مشاهده کرده که وقتی به ایشان می گویی برو و فلان کار را انجام بده، بسیار عملکرد بالایی دارند اما نمی توانند در ایده پردازی برای چگونگی حل مسئله و تشخیص اولویت ها برای حل مسئله گام های اثربخشی بردارند

درواقع این طیف از افراد در بهترین حالت می توانند به پرسش ها به خوبی پاسخ دهند اما قادر نیستند سوالات جدیدی طرح کرده و آن را مدل کنند.

مدل کردن یک مسئله ای که هنوز تمام جوانب آن آشکار نشده و به قول خلاقیتون (افراد خلاق) مسئله NonTypical است، هر چند کار سختی است اما یکی از عوامل مهم تمایز میان افراد با سطح اجتماعی، رفاهی بالا یعنی کارآفرین ها و ارزش آفرین هابا افرادی هستند که یاد گرفته اند مثل کارمند فکر کنند و عمل.

پیر و مرشد طریقت کنترل و مدیریت کیفیت و کسی که توانست کیفیت را به ژاپنی ها یاد بدهد یعنی دکتر دمینگ، اینگونه بدین زیبایی حق مطلب را ادا می کند:

«اگر شما ندانید که چگونه سوالات درست بپرسید، هیچ چیزی را کشف نمی کنید»

right_question1

فتأمل…

پست های مرتبط

روز پزشک مبارک:)

اول شهریور هر سال را از آن رو روز پزشک نامند که زادروز حکیم دوران ابوعلی سینا است.

ما هم به پاس تمام زحمات و خدماتی که این قشر محترم و فرهیخته ی جامعه به جامعه کرده اند، این روز را به تمام دست اندرکاران حوزه سلامت تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

این پوستر را هم اختصاصی برای روز پزشک ساخته ایم

doctor day

پست های مرتبط

آشنایی با 5S و یا نظام آراستگی 1

عده ای می گویند راهی است برای تمیز کردن محیط، عده ای دیگر می گویند چیزی شبیه به فنگ شویی است و عده ای دیگر آن را همان خانه تکانی از نوع صنعتی می دانند.

اما متخصصان کارآزموده و کاربلد می گویند 5S راهی نظام مند برای شناسایی و حذف اتلاف ها در محیط است.
منطق شان نیز این است که هر چه محیط تمیز تر و با نظم و ترتیب تر باشد اتلاف های رخ داده بهتر خود را نشان خواهند داد

اولین بار ژاپنی ها بازابداع اش کردند. مفهوم House Keeping آمریکایی ها که چیزی شبیه به خانه تکانی ما بود را گرفتند، ساده کردند، استفاده کردند و بعد تمام دنیا از آنها یاد گرفتند و در حال استفاده اند

نقل موثق است که هر مهندس و کارگری که به تویوتا می آید، دو سال تمام باید بر اجرای 5S ممارست ورزد تا آنگاه بتواند وارد موضوعات پیچیده تری شود.
و اینگونه در دو سال اول تویوتایی ها کارمندانی می سازند که در طی اجرای 5S تمام روح و خلقیات آنها با نظم و انظباط عجین شده است.

در واقع 5S شامل پنج کلید واژه ژاپنی است که با حرف S شروع می شوند که این واژه ها به قرار زیر است:
Seiri
Seiton
Seiso
Sekitsu
Shitsuke
(املای واژه ها در انگلیسی ممکن است متفاوت باشد و اگر در جای دیگر املای دیگری دیدید، لزوما درست نیست)

5S

اگر بخواهیم در یک پارگراف تمام 5S را توضیح دهیم باید بگویید که:
« ابتدا باید تمام اقلام به درد نخور از محیط دور شوند و سپس اقلامی که مورد نیاز مان است بر حسب اولویت دارای مکان مخصوص به خود باشند و پس از این مرحله در طی دوره های روزانه، هفتگی و ماهانه عملیات تمیزکاری صورت گیرد. در مرحله سوم ضمن تمیزکاری از تمام اقلام بازبینی به عمل آمده و بخشی از اتلاف ها و عیوب در دل این کار خود را نشان می دهد

برای حفظ و تداوم اجرای 3 مورد اول باید ساختار حمایتی تدوین کرد. ژاپنی ها قائل به استاندارد سازی فعالیت ها هستند و معتقدند اصلی ترین عامل شکست پروژه های بهبود نبود استاندارد ها و قوانین مورد اتفاق همگان برای انجام کار درست است . در نهایت در S پنجم مدیریت ارشد باید با برگزاری جلسات و پیگیری ها و نیز بازرسی های مبتنی بر چک لیست، فرآیند اجرای 5S به یک عادت همگانی تبدیل شود و در دامنه ی گسترده تری اجرا شود.»

در پست های آینده در مورد کاربرد های 5S در نظام سلامت بیشتر خواهیم نوشت

پست های مرتبط

حل کردن معمایی به نام نظام سلامت / هنری مینتزبرگ

استاد مدیریت دانشگاه مک گیل کانادا است.

اگر مایکل پورتر، پیامبر برنامه ریزان استراتژیک است او بزرگترین شورشی این مکتب برنامه ریزی است که استراتژی را نه یک برنامه که یک مدل ذهنی و طرز تفکر می داند و کتاب ظهور و سقوط برنامه ریزی استراتژیک او واکاوی مدبرانه ای است برای تشریح علت عدم کارایی برنامه ریزی استراتژیک.

او در استراتژی قائل به بهره گیری از فرصت های محیطی برای کسب مزیت رقابتی است تا نوشتن یک برنامه ی از پیش تعیین شده برای رسیدن به اهداف استراتژیک.

او و گری همر را باید از پیشروان مکتب تفکر استراتژیک (در مقابل برنامه ریزی استراتژیک) دانست.

هنری مینتزبرگ، کسی که  براین باور است كه طبیعت كار مدیریت خیلی ساختاریافته و قابل پیش بینی و تنظیم نیست و مدیران در شرایط پیش بینی نشده بیشتر براساس بصیرت شخصی تصمیم می‌گیرند تا تجزیه و تحلیل اطلاعات.

او بیشتر بر خلاقیت و الگوسازی تاكید می كند و بر وجه هنری مدیریت بیشتر اصرار می ورزد تا وجه علمی آن. به تعبیر او دانشی كه مدیران در محیط كار خود به دست می آورند از مهارتهای عمومی مدیریت باارزش‌تر است.

اما از مباحث عمومی اگر بگذریم، در نظام سلامت نیز مانند مایکل پورتر (البته نه به اندازه او)، دستی بر آتش اظهار نظری دارد و اظهار نظر های او اگرچه مانند نظریه های مایکل پورتر ساختاری مانند Value Based Healthcare ندارد ولی توصیه های او را می توان همیشه آویزه گوش کرد و با گوش جان شنید.

او اخیرا مقاله ای در مجله World Hospitals and Health Services نوشته و سخن از معماهای نظام سلامت کرده است.

عنوان مقاله او Managing the myths of health care و یا مدیریت افسانه های نظام سلامت است.

با هم افسانه هایی که مینتزبرگ بر آنها خط بطلان می کشد را بیشتر واکاوی می کنیم:

افسانه #1: نظام سلامت در حال شکست خوردن است:

بر خلاف تصور آحاد مردم که فکر می کنند نظام سلامت در حال شکست خوردن است بلکه اتفاقا نظام سلامت در حال پیشرفت است. پیشرفتی که با هزینه ها و سرمایه گذاری بسیار زیاد به دست می آید. در واقع خود موفقیت و پیشرفت، مسئله نظام سلامت است و نه شکست آن.

ما در دهه های گذشته توانسته ایم بیماری های واگیر را کنترل کنیم، مرگ و میر را کاهش دهیم، میانگین عمر افراد را بالاتر ببریم و این ها همه به خاطر پیشرفت دانش پزشکی بوده است.

مسئله اصلی این بوده است که این پیشرفت ها با هزینه گزاف به دست آمده است و به هیچ وجه اقتصادی نبوده است.

برای حل این مسئله ما به اشتباه  بر سر سه مسئله اساسی تمرکز کرده ایم:

  1. مهندسی ساختار های اجتماعی (مطابق نص ویکی پدیا نوعی فریب اذهان عمومی برای رسیدن به هدفی خاص و یا دریافت اطلاعاتی خاص است. به زبان خودمانی منظور این است که می خواهیم خودمان با اعمال نیروی حاکمیتی و با کمک اهرم هایی مثل یارانه و بیمه و … بر رفتار مردم تاثیر بگذاریم. )
  2. رهبری در نظام سلامت
  3. رویکرد های کسب وکاری نظام سلامت

مدیریت برتر زمانی اتفاقی می افتد که هنر و شعبده بازی مدیر با علم او در هم آمیزد. هنری مینتزبرگ

افسانه #2: مهندسی ساختارهای اجتماعی خوب می تواند نظام سلامت را اصلاح کند:

معمولا زمانی که یک سیستم به مشکل برمی خورد، این کارشناسان هستند که آن را اصلاح می کنند.

در نظام سلامت نیز از تحلیلگران کسب وکار گرفته تا اقتصاددان ها می خواهند با نظریات خود نظام سلامت را اصلاح کنند.

در واقع می خواهند با اعمال نیروی از بالا به پایین این ساختار های پیچیده را تحلیل کرده و تغییر دهند در حالی که ماهیت نظام سلامت متفاوت از دیگر ساختار هاست و عمدتا باید توسط لایه های زیرین جامعه مانند مردم و دست اندرکاران پایین جزء آن مانند پزشکان، پرستاران و … این تغییرات اعمال شده و به سرانجام برسد.

افسانه #3: بیمارستان ها و مراکز درمانی و موسسه های سلامت محور می توانند با آوردن یک قهرمان تمام مشکلات را حل کنند:

در دنیای کسب وکار مرسوم است که یک مدیر قهرمان تمام روند ها را عوض می کند و کسب وکار ورشکسته را به صحنه روزگار بازمی گرداند اما در صنعتی که قدرت نه در دستان مدیران بلکه در دستان متخصصان آن یعنی پزشک ها می باشد، آوردن یک قهرمان نمی تواند مشکلات را حل کند.

به عنوان مثال پزشکان به پزشکان باتجربه تر از خود بیش از مدیران آن بیمارستان احترام قائل هستند. در واقع ساختارهای غیررسمی حاکم بر نظام سلامت بسیار قوی تر از ساختارهای سلسله مراتبی رسمی آن است.

ادامه دارد…

پست های مرتبط

سفرنامه یک مهندس صنایع به کویر

«پیش نوشت: این مطلب به مهندسی و مدیریت سلامت ارتباطی ندارد اما برای تنوع هم که شده، این مطلب را برای شما نوشته ام. امیدواریم توجه شما را جلب کند»

گاهی وقت ها دلت دنبال بهانه ای است که چند روزی بیخیال هرچی بوده و هر چی هست و هر چی خواهد بود بشوی و اندکی دور شوی از فضای بتن آرمه ها و سیمان های قد کشیده به آسمان.

دلت می خواهد اندکی سکوت را تجربه کنی و بشنوی نداهای درونی ات و غرق شوی در حس و حال خودت.
تصمیم می گیری با گروه دانشجویی به کویر بروی.

کویر همان جایی است که دلت می خواهد.
فارغ از هیاهوی زندگی ماشینی، قدم در مسیر تجربه منحصر به فرد تماشای کویر می گذاری
بهانه بارش شهابی است که اهل نجوم وعده اش را داده اند اما در اصل دلت هوای هوای گرم کویر را دارد
مسیر نیمه سخت و طولانی رسیدن به کویر را طی می کنی.

یکنواختی مسیر رسیدن را دیدن شترهای وحشی و اندک موجودات زنده ی بین راهت، به حس و حال نو مبدل می کند
هرچه می روی همان است که دیده ای. کویر وسعتی است به اندازه ی عمق نگاه چشمان تو.
اتوبوس تلو تلو خوران جاده خاکی را می پیماید. غروب زیبای خورشید به معشوقه ای می ماند که دلبری می کند و نمی گذارد چشم از او برداری. هر چه می بینی زیبایی است. زیر لب می گویی « رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»

به انتهای مسیر رسیده ای. هوا تاریک شده است. اندک اندک آسمان رازهای مگوی خود برای شهرنشینان را به مسافران تازه از راه رسیده اش نشان می دهد.
چشم هایت به آسمان است. برخورد شهاب سنگ با جو زمین آتش بازی منحصر به فرد خود را آغاز می کند.
تلسکوپ ها دایر شده اند اما دلت می خواهد چشمان خودت همه چیز را ببیند.

پرده داران حرم ستر و عفاف ملکوت با شهاب های آتشین به ملاقات ما آمده اند.
ساعت حوالی 3 نصف شب است که دیگر اوج بارش ها را شاهد می شوی. به هر سو می نگری تیری است که از منجنیق ها رها شده و روی به سوی تو دارند. و چه خیال باطلی که فکر کنی همه این ها به خاطر توست.
بزرگ بینی ات با تفکر درباره ی بزرگی این کائنات به دودی تبدیل می شود.

کهکشان راه شیری بالای سرت، صورت فلکی ها به دور سرت و چه جای این است که فکر خود بزرگ بینی بزنت به سرت؟

photo_2016-08-15_09-46-32کهکشان راه شیری بر فراز کویر مرنجاب

عکس: امیرمحمد اسلامی

حالا دیگر دراز کشیده ای کنار عده ای دانشجو و به تماشای آسمان نشسته ای.

یاد شعر حافظ می افتی:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

و چه تعبیر زیبایی است که آسمان را به مزرعه ای مانند کنی و ماه را به داس و نتیجه بگیری باید یاد قیامت و هرآنچه کاشتی بیفتی.
من به دنبال سکوت رفته بودم اما به جای آن نشانه هایی دیدم که بیشتر از سکوت مرا به فکر فرو می برد. حالا می فهمی شریعتی و چمران که اسطوره های زندگی ات هستند، چرا شیفته ی کویر بوده اند.

سفر به کویر، تجربه ای است که باید آن را دوباره تکرار کنم. اما این بار به تنهایی!

پست های مرتبط