ماجرای های یک مشاهده گر

به یاد دارم در دوران کارشناسی و زمانی که تنها تفریح دوست داشتنی ام پرسه زدن و ورق زدن کتاب های کتابخانه ی دانشگاه مان بود، به کتابی برخورد کردم که عنوان بسیار جالبی داشت:

ماجرای های یک مشاهده گر

نویسنده اش پیتر دارکر بود. کسی که به عنوان پدر علم مدیریت دنیا شناخته می شود.

در مقدمه کتاب او نوشته بود که چرا خود را یک مشاهده گر می داند و نوشته بود که در بین 29 کتابش این کتاب از همه بیشتر مورد استقبال قرار گرفته است و خود نیز این کتاب را بیشتر از همه دوست دارد

او نوشته بود که « من با جست جو و مشاهده کردن اجرای کارها یاد می گیرم»

peter-drucker-motamem-org

شبیه همین جمله را انیشتین نیز گفته است:

« من خود می دانم هیچ استعدادی ندارم. من فقط خیلی کنجکاو هستم»

همه ما می دانیم که میان دیدن و مشاهده کردن، فرقی است بسیار

طرفه آنکه دیدن را بی اختیار انجام می دهیم اما مشاهده، حاصل تعامل شدید مغز و قلب و چشمان مان است.

من همیشه احترامی زیادی برای آنهایی که پشت سرشان جملاتی مانند:
«طرف اوستاس، با یه نگاه فهمید کجای موتور ایراد داره»
«دو دقیقه طول نکشید رفتیم پیشش و بعد سریع تشخیص داد که علت بیماری چیه»
« دهنت رو باز نکرده، می دونه چی میخوای و سریع اونو برات طراحی می کنه»
و …
می گویند، قائل هستم.

به سبب تز کارشناسی ارشدم و کار کردن با الگوریتم ها و نرم افزارهای تحلیل داده، این مشاهده گری و دیدن رنگ و بوی تازه تر و تند تری برایم پیدا کرده است.

دیروز که سر کارم یک تحلیل ساده با یک ابزار ساده، تحلیل داده انجام دادم و حسابی تحسین همه را برانگیختم، به این مشاهده گری بیشتر و بیشتر فکر می کنم.

وقتی می توانی پشت صحنه را ببینی و علل و عوامل را کنار هم بگذاری و تفسیر خودت را هم چاشنی اش کنی، توانمندی خواهی داشت که از تو یک غیب گو خواهد ساخت و آنگاه تو می مانی و علم و ابزاری که می توانی با آن تاثیر گذار و تغییر گر باشی.

برای مشاهده گر شدن قهّار، باید چشم ها را شست، جوری دیگر باید دید.

بیایید از کنار پدیده هایی که در اطرافمان رخ می دهد، به سادگی عبور نکنیم.

پ.ن: نویسنده این سطور خیلی دوست دارد مشاهده های ساده خود را با همین جمع خودمانی مان به اشتراک بگذارد. لذا دوستانی که برای خواندن در مورد سلامت آمده اند و مطالب حاشیه ای هم میخوانند، ما را به بزرگی خودشان ببخشند.

پست های مرتبط

گناه من این است که «پرستار» شده ام/درد و دل یک پرستار بالین

«ن . ق» پرستار بالین شاغل در بیمارستان های تهران در نامه ای به بیان مشکلات جامعه پرستاری در بیمارستان پرداخت و گفت: حیفم آمد تجربیات و ماحصل سالها خدمتم را توام با چاشنی طنز تلخ آن به گوش دوستان هم وطنم خصوصا پشت کنکوری ها نرسانم.

می خواستم عکس پاویون خودمون را بزارم، کنار انباردار و ملافه که یک پتو پهن کردم با سرم یک لیتری به عنوان بالش زیر سر گفتم تند روی است و باعث عدم استقبال دانشجویان و کنکوری ها می شه، در نهایت به نظرم آمد که گفتنی ها را باید گفت شاید در تصمیم گیری ها تغییر کند، شاید اگر یکی از قبل به من می گفت امروز هرگز یک پرستار نبودم، لذا می گویم که جوانان مشتاق علاقمند به پرستاری بخوانند و با ویژگی های شغلی البته «نوع بالینی» این شغل بیشتر آشنا شوند.

درآمد یک پرستار:

تا آنجا که بنده در جریانم از ۱۰۰ درصد درآمد بیمارستان ۶۰ درصد مال چند پزشک متخصص بیمارستان است و حدود ۲۷ درصد درآمد بیمارستان، بین کل کادر غیر هیئت علمی تقسیم می شود که پرستاران جزو این زیر مجموعه هستند.

با ۲.۵ برابر شدن تعرفه های پزشکی و افرایش درآمد بیمارستان همان ۶۰ درصد هم ۲ تا ۳ برابر شد و کارانه چند دهم درصد یک پرستار هم ۲ تا ۳ برابر، نتیجه اینکه حداقل ۱۰۰ میلیون یک متخصص هیئت علمی شد ۳۰۰ میلیون تومان و کارانه ۳۰۰ هزار تومانی ما حداکثر یک میلیون تومان شد.

اگر این شکاف عمیق تر و تبعیض فاحش تر را افزایش می نامند، بنامند. اما سئوال این است چرا این افزایش حقوق!!! اعتراض پرستاران را بیشتر کرد آیا علت آن تبعیض بیشتر نبود. در عربستان اختلاف درآمد پزشک و پرستار به ۲ برابر هم نمی رسد و در کشور خودمان هم تا قبل از اجرای طرح من درآوردی نظام کارانه اختلاف ها در حد ۲ تا ۳ برابر بود.

پاویون های پرستاری:

مسئولین می گفتند مبلغ ۱۰ میلیون تومان بودجه برای تجهیز پاویون در هر بخش بیمارستان اختصاص داده اند این درحالی است که در اکثر بیمارستان ها به پاویون های پرستاری اهمیتی داده نمی شود. شاید وزارت بهداشت بودجه را به بیمارستانها داده است و در جایی دیگر خرج شده است.

از همین جا شروع می کنم و پاویون بخش خودم را توضیح می دهم.

در بیمارستانی که من هستم در اکثر بخش ها پاویونی وجود ندارد و بعضی از بخش ها مثل بخش های ویژه در فضایی که انبار دار و یا تجهیزات و… محسوب م یشود چند تخت تعبیه شده است بنام پاویون.

جهت اطلاع شما همکار دیگرم هم در بیمارستان دیگر، می گفت؛ پاویون ما کلاس درس پزشکان است که شب ها خالی است و با صندلی های تاشو در آنجا استراحت می کنیم.

او می گفت محل خواب و تعویض لباس پرستاران خانم و آقا و حتی سرویس بهداشتی پرستاران در تمام شیفت ها فقط یک اتاق در حد ۶ متر است که تا سقف کمد دارد و یک میز در وسط و برای تعویض لباس و استفاده از سرویس بهداشتی به نوبت داخل شوند، خواستید بفرمایید بازدید. 

بنده با ۲۳ سال سابقه کار در حین شبکاری به علت انبوه کارهای دفتری و نبود منشی و کمک بهیار و خدمه و نگهبان در شیفت شب یا استراحت نکرده ام و یا ۲ ساعت در آبدارخانه کوچک در صندلی تاشو استراحت کرده ام. صبح هم به جای تشکر و خسته نباشید بابت نگذاشتن پرونده های فلزی بیماران در بالای لاکر بیمار مورد مواخذه لفظی سرپرستار قرار گرفته ام!!

1598667

پرستار خوب، بد، زشت:

مایه تعجب است که فقط و فقط به مستند سازی اهمیت داده می شود. یک «پرستار خوب»، پرستاری است که مستند ساز خوبی باشد!! پرستاری که به بالین بیمار اهمیت می دهد و فرصت مستند سازی ندارد « پرستار بد» است!!

پرستار زشت هم که میشه پرستاری که به این آشفته بازار نظام سلامت نگاه می کنه و بجای سکوت اعتراض می کنه این همون «پرستار زشت» است.

فرایند پذیرش یک بیمار:

بیمار پذیرش می شود. ابتدا در دفتر ادمیت تمامی مشخصات و حتی نوع بیمه توسط پرستار پر می شود. در قسمتی از این دفتر گزارش پرستاری کوتاهی نوشته می شود. مانند هوشیاری و نحوه ورود بیمار و سطح مراقبتی و…

سپس اگر بیمار هوشیار بود شرح حال در ۲ صفحه از بیمار دریافت و در پرونده بایگانی می شود. جالب اینجاست که آنقدر سطح پرستاری بالاست که این شرح حال از شرح حال پزشکان محترم کاملتر است!!

سپس در پرونده فلزی مجددا گزارش پرستاری تکرار می شود. در آی سی یو در چارت مخصوص مجددا این گزارش تکرار می شود !!

یعنی در آی سی یو با توجه به بد حال بودن بیمار به خصوص در بدو ورود و نیاز فوری به مراقبت ویژه پرستار کشیک باید ابتدا این روند و فرایند را تکمیل کند. البته از حق نگذریم خوشبختانه چون بیمار از اورژانس یا بخش پذیرش می شود برگه شرح حال قبلا توسط پرستاران خوب مستند ساز تکمیل شده است!!

پرستاری در بخش های جنرال:

در بخش ها باید مرتب مستند سازی کنی که فلان آموزش به بیمار داده شد و از بیمار و یا همراه او امضا بگیری

سفتی باکس در اتاق ها منسوخ شده و پرستار باید با ترالی حتی برای گرفتن یک قند خون با گلوکومتر بر بالین بیمار حاضر شود . جالب اینجاست که ترالی هم سفتی باکس ندارد و لانست و یا سرسوزن آلوده داخل سبد مخصوص روی ترالی گذشته میشود و بعد از طی مسافتی وارد اتاق کار میشوی و آن را داخل سفتی باکس میریزی!!

اگر پرستار بدی بگوید که سبد آلوده به خون و ترشحات شده. می گویند که توسط کمک بهیار شسته می شود. البته اگر کمک بهیار وجود داشته باشد!!

می گویند ری کپ کردن (جدا کردن سرسوزن از سرنگ) ممنوع است. سر سوزن آلوده در سبد رها می شود و با توجه به فشار کاری احتمال نیدل استیک شدن (فرو رفتن سوزن آلوده در دست) افزایش می یابد.

سوپر وایزر محترم مهمترین کارش چک کردن پرستاران برای استراحت نکردن زود هنگام و نیز بررسی سطل های زباله است.

خدا نکند که بیماری ست سرم خود را بدون اطلاع پرستار خارج کند و در سطل زباله عادی بیندازد. مهم نیست که به جای پرستار بیمار یا همراهی بیمار ست سرم را از آنژیوکت جدا می کند و هپارین لاک کنند (بستن درب آنژیوکت). مهم این است که زباله عفونی داخل زباله عادی نشود!!

برای صرفه جویی در مخارج بیمارستان جهت امحاء زباله های عفونی باز این پرستار است که باید دست به کار شود. اگر چه از محل این صرفه جویی و توبیخ شدن ها و کسر اف شدن ها، پرستار بد و خوب هیچ نصیبی از لحاظ مالی نمی برد.

پزشک دستور پنتازول تزریقی می دهد و پرستار علاوه بر ثبت در کامپیوتر باید از پزشک محترم درخواست کند که برگه جدایی هم مهمور کند.

774343

پزشکان محترم درخواست مشاوره و سیتی اسکن و ترانس خون و مخدر می دهند و تا پرستار به خود بجنبد بخش را ترک می کنند بدون اینکه برگه های درخواستی را پر کنند.

من پرستار کارشناس دانشگاهی برای ترانس فرآورده های خونی باید مرتب پزشک یا اینترن را جستجو کنم تا دستور انتقال فرآورده خونی از بانک خون را صادر کنند.

جالب اینجاست که دستور ترانس فرآورده خونی در پرونده توسط پزشک درج شده است. اما من پرستار برای گرفتن پکسل باید در برگه جدا دستور پزشک را داشته باشم.

نتیجه: فرآورده خونی از زمان دستور پزشک و ثبت در پرونده تا ترانس آن پروسه ای را طی می کند که باعث می شود با وقفه زمانی طولانی ترانس شود.

از ابتدای شیفت تا صبح می دوم باز هم همه از من ناراضی هستند

در بخش های جراحی بیمار از درد به خود می پیچد. اما دستور تزریق مخدر PRN (در صورت نیاز بیمار) ممنوع است و باید هر بار مزاحم پزشک شوی و او را پیدا کنی و دستور STAT بگیری.

نتیجه : با توجه به درد شدید بیمار تزریق مخدر فرآیندی طولانی دارد که باعث نارضایتی بیمار می شود.

نتیجه مهمتر: آدم بده بیمارستان پرستار است!!

تو پرستار بد، بر اثر فشار کاری و انبوه کار و مستند سازی اگر کوچکترین خطایی بکنی نابخشودنی است. کسر اف می شوی و تهدید به کسر کارانه. شیفت های موظفی و اضافه کاری های اجباری را صرفا برای تنبیه و نه نیاز بخش، چنان ارنج می کنند که پشیمان می شوی!!

جدیدا مد شده که علاوه بر این تنبیهات مرتب از این بخش به بخش دیگر فرستاده می شوی. گاها هر روز بخش تو تغییر می کند.

مگر می شود که هر روز حکم کارگزینی تغییر کند؟!

واقعا ما به کجا می رویم ؟ ما در حال پیشرفت هستیم یا پسرفت؟

بر نحوه صحیح قوانین چه کسی نظارت دارد و برداشت های سلیقه ای از قانون در بیمارستان ها و بخش های مختلف چه پیامدهایی در پی دارد؟

تعطیلات اجباری در روزهای خلوت بخش:

وقتی تمام بخش از بیماران بد حال پر می شود و کمکی در کار نیست، باید یک پرستار دونده ماهری باشد و مواظب باشد که هنگ نکند اما وقتی تعداد بیماران در یک بخش کاهش می یابد و فشار کاری کمتر است، در اولین فرصت به یکی از پرستاران اف اجباری داده می شود و یا او را مجبور می کنند که به بخش دیگری برود و انجام وظیفه کند.

قضیه یک بام و دو هوا:

بهترین فضا و امکانات در اختیار کادر اداری است. اولین بودجه نوسازی برای هر بیمارستان در امور اداری و ساختمان ریاست خرج می شود و از ته مانده آن شاید بخش ها رنگ و لعابی بگیرند.

برای کادر اداری شاید در ابتدا و اواخر برج اندکی فشار کاری افزایش می یابد. اما کسر آف و تعدیل نیروی انسانی هرگز در کار نیست. تنبیه توبیخی در کار نیست. به سادگی اضافه کار تشویقی به آنها تعلق می گیرد. در یک کلام، ریاست هوای آنها را دارد.

اما من پرستار در بدترین شرایط انجام وظیفه می کنم. حق استراحت ندارم اگر چه اصلا فرصت استراحت ندارم. پاویونی ندارم. از ابتدای شیفت تا صبح می دوم و همه از من ناراضی هستند. از بیمار گرفته تا همکار پرستار و کمک بهیار و خدمه و پزشک و سرپرستار و سوپروایزر و مترون. حق دارند چون بزرگترین گناه من این است که یک پرستار بالین هستم.

منبع

پست های مرتبط

  • 10000
    استاد مدیریت دانشگاه مک گیل کانادا است. اگر مایکل پورتر، پیامبر برنامه ریزان استراتژیک است او بزرگترین شورشی این مکتب برنامه ریزی است که استراتژی را نه یک برنامه که…
  • 10000
    این جمله را بارها در نوشته های دکتر شریعتی خوانده ام: ژان پل سارتر می گوید حتی کسی که از مادرش فلج به دنیا می آید، اگر قهرمان ورزش نشود…

شاخص اصلی رشد کشور ها می دانید چیست؟

شاخص اصلی رشد کشور ها نه ربطی به ذخایر معدنی و زیر زمینی دارد و نه ربطی به میزان ذخایر تسلیحات و اقتصاد برتر

یکی از مهمترین شاخص های اصلی رشد کشورها میزان مرگ و میر کودکان زیر پنج سال در آن کشور است.

یعنی از هر هزار کودک زیر پنج سال، چند تای شان زنده می مانند و وارد زندگی پس از پنج ساله شان می شوند

حال چرا 5 سال و چرا مثلا 2 سال و یا 10 سال نه؟

مطابق با استاندارد های سازمان بهداشت جهانی یک کودک از بدو تولد تا 5 سالگی ضعیف ترین دوران زندگی خود را سپری می کند.
کودک در این سنین به شدت نیازمند حمایت های عاطفی و مادی از جانب خانواده است

این شاخص در واقع به گونه ای بازخوردی از سطح بهداشتی و محیطی یک جامعه است که می تواند به خوبی از پس مراقبت ضعیف ترین انسان ها برآید
بنابراین اگر کشوری بتواند این شاخص را پایین نگه دارد، یک کشور پیشرفته منظور می گردد

در نگاه کلان تر این شاخص وضعیت دولت ها در ایجاد زیرساخت ها و حمایت های لازم برای حمایت از مردم آن کشور ها را پایش می کند

البته باید عوامل دیگر را نیز در نظر گرفت

در زیر آمار مرگ و میر کودکان زیر پنج سال را می توانید مشاهده نمایید:

capture

آمار مربوط به سال 2010 است.

picture1

پست های مرتبط

هرگز، هرگز،هرگز تسلیم نشوید

می گویند زمانی که چرچیل در اوج قدرت خود بود، از او دعوت کردند که در مدرسه ی ابتدایی که آنجا تحصیل کرده بود، سخنرانی کند.
چرچیل زمانی که پشت تریبون رفت فقط یک جمله گفت:

«هرگز، هرگز، هرگز، تسلیم نشوید»

fu5247

اتفاقا نویسنده ی این سطور نیز به تجربه ی مشابه ای دست یافته که واقعا و الحق والانصاف کاملا با جمله چرچیل همخوانی دارد.

ماجرا از آنجایی شروع شد که مادر نویسنده ی این سطور یک جفت دمپایی شیک و مجلسی به میمنت ورود ما به دانشگاه در چمدان گذاشتند و گفتند :
نویسنده ی این سطور، جان تو و این دمپایی ها. مثل چشمات ازش مراقبت کن

نویسنده ی این سطور هم پیمان ها را برقرار و قول ها را استوار گردانید و راهی دیار تهران شد تا کسب علم و فضیلت کند

و دمپایی ها همچنان چونان نورچشمی با نویسنده ی این سطور بودند

حتی چند بار به موجب قانون اول خوابگاه که دمپایی نه به وجود می آید و نه از بین می رود بلکه از فردی به فردی دیگر منتقل می شود، این دمپایی ها چند باری مورد تعرض خوابگاهیون قرار گرفت ولی با هوشیاری نویسنده این سطور توطئه ها خراب و نقشه ها، نقش بر آب شد

تا اینکه….

تا اینکه یک بار آمدم و دیدم …
فوقع ما وقع…

یک لنگه از دمپایی ها نیست…
چونان فشاری بر ستون فقرات من آمد که بیم آن رفت فلج شوم
بیشتر از گم شدن دمپایی از گم شدن یک لنگه آن ناراحت بودم و برنده (کسی که دمپایی را برده است) را لعن و نفرین کردم که چرا هر دو را با هم نبردی که خیال من راحت شود

القصه اینکه لنگه راست دمپایی را هرچه گشتم، کمتر یافتم و در نهایت ناامیدی بر من خیمه ی سنگینی زد و من هم دل به دریا زدم و لنگه چپ را نیز راهی دیار عدم کردم تا جلوی چشمم نباشد تا از این فراق و دوری اندکی کاسته شود Wilt 

از قضای روزگار بعد از معدوم کردن دمپایی زمانی که از سرکار برمیگشتم، به ناگه چشمانم به اندازه توپ فوتبال باز شد

بله

من لنگه راست را جلوی یکی از اتاف ها پیدا کرده بودم و حالا لنگه چپ که خودم معدوم کرده بودم را نداشتم

خلاصه فغان ها بر این مصیبت و امر خود کرده زدم و لعن و نفرین بر برنده و بر خود جاری ساختم و عاقبت یک نتیجه گیری اخلاقی کردم

بله

هرگز، هرگز، هرگز تسلیم نشوید

شاید یه روزی فرجی حاصل بشه. ناامیدی بزرگترین دشمن انسان است. اگر من دمپایی را حفظ کرده بودم و تسلیم نشده بودم و جست جو می کردم، الان دمپایی ها پیشم بودند Cry 

پ.ن: این مطلب را صرفا برای تلطیف اذهان و خنده نوشتم و ربطی به سلامت نداشت
جاده خاکی زدن هایمان را به بزرگی خودتان ببخشید Wink

پست های مرتبط

  • 10000
    وقتی پای مشتری در میان باشد، همه ی اهل فن کسب و کار می دانند که امروز حق با هیچ کسی جز مشتری نخواهد بود. چرا که حیات و ممات…
  • 10000
    «پیش نوشت: این مطلب به مهندسی و مدیریت سلامت ارتباطی ندارد اما برای تنوع هم که شده، این مطلب را برای شما نوشته ام. امیدواریم توجه شما را جلب کند»…

منافع حاصل از بهبود زنجیره تامین سلامت

یکی از تاثیرگذارترین جمله هایی که خوانده ام مربوط به اولین کتابی بود که در مورد مهندسی صنایع می خواندم

کتاب نایاب و ارزشمندی به نام آشنایی با مهندسی صنایع که آن را از رفیقم قرض گرفته بودم را با حرص و ولع تمام خواندم و همان شد که اسیر چنگ زلف این یار دلبرایمان – مهندسی صنایع رو میگم ها- شدم.

جمله این بود:

بین 60 تا 85 درصد از هزینه های یک کالا ناشی از حمل و نقل آن از ابتدا زنجیره ارزش تا انتهای آن است.

اولش باور نمی کردم. چون همان زمانی بود که فکر می کردم تمام خودرو در ایران خودرو ساخته می شود. اما با اندکی صحبت با با تجربه ها و مطالعه ی بیشتر، این مهم برایم حل شد.

از آن سال ها و تاثیر آن جمله هر چند مدت زیادی می گذرد ولی هنوز هم گاهی از بزرگی عددی که زنجیره تامین در هزینه یک کالا دارد، شگفت زده می شوم. بعد ها که تولید ناب را یاد گرفتم و فهمیدم حمل و نقل کلا یک اتلاف و یا مودا است، حرص ام از این حجم بهبود هنگفتی که در این حوزه وجود دارد و امثال مایی که مهندس صنایع هستیم و از آن غافل هستیم، بیشتر در می آمد.

و حالا که یک سالی می شود پای در جایی به نام حوزه نظام سلامت گذاشته ایم و قرار است آن را بهبود بدهیم، فکر زنجیره تامین هم چنان در سرم هست.

فکرش را بکنید!

اگر بتوانیم فقط 10 درصد هزینه های زنجیره تامین مثلا دارو را در ایران با مدل هایی که موجود هستند، کاهش بدهیم، چه کمک بزرگی به کسانی که بیشترین نیاز را به کمک ما دارند ولی حس ش نمی کنند، می کنیم.

محققان زنجیره تامین آمریکای جهان خوار ( یه نوع موجود است که آجر و کلوخ و … می خورد) پیش بینی می کنند که اگر زنجیره تامین نظام سلامت متحول شود، میزان و درصد بهبود حاصل شده بیشتر مربوط به این بخش های زیر خواهد بود:

healthsupply-chain

که درصد های آن به زبان فارسی به قرار زیر است: (خدایی حال نداشتم تصویر رو به فارسی برگدونم. ولی در آینده تصویر باحالتری به زبان فارسی خواهم ساخت. قول)

  • عمده فروش ها (فکر کنم شرکت های پخش دارو منظورش است): 7 الی 10 درصد
  • کارخانه های دارو سازی: 9 الی 11 درصد
  • تامین کننده های دارو (فکرکنم منظورش وارد کننده ها باشه): 10 الی 20 درصد
  • تجهیزات دارویی: 9 الی 21 درصد
  • داروخانه ها: 6 الی 11 درصد
  • بیمارستان ها: 12 الی 21 درصد

می دانم علامت سوال بزرگی رو سرتان است و می خواهید بپرسید منبع این حرف ها کجاست. منبع این آمار از شرکت مشاوره ای مک کینزی است که خب شرکت بسیار معروفی است و آمار الکی بیرون نمی دهد.

متاسفانه در ایران از این تحقیقات نشده است. حتی اگر از مدیران حوزه سلامت بپرسی زنجیره تامین چیست شاید اصلا ندانند چه می گویی و فکر کنند داری به آنها فحش می دهی اما واقعا توجه به زنجیره تامین نظام سلامت بسیار امر ویژه و در عین حال مغفولی است که ان شا الله با ورود مهندس های صنایع به این حوزه، بتوان کارهای درخوری در این زمینه انجام داد.

ما که امیدوار هستیم. شما هم باشید Wink 

پست های مرتبط