از خامی تا پختگی 9؛ کارورزی یک مهندس صنایع در بیمارستان

اخیرا گزارشی می خواندم که می گفت حدود 60 درصد وقت یه دانشمند علم داده (Data Scientist) صرف پاک سازی داده ها و در اصطلاح عرفای داده کاوی، Data Preparation آن می شود.

حق است و بار ها نیز آن را تجربه کرده ام

ما حدود 12 هزار ردیف داده بیماران بخش آنژیوگرافی را از بیمارستان دریافت کرده بودیم ولی عملا بخش زیادی از آن ها انواع مختلف ناپاکی های داده از قبیل داده های نویز، داده های گم شده و… را دارا بود
لذا تصمیم گرفتیم به 2000 داده ی سال 95 اکتفا کنیم به علت کمبود وقت

در همین قسمت نیز داده های تاریخی با فرمت درستش نوشته نشده بود و لذا یک تبدیل اساسی روی آن ها انجام شد و در نهایت توانستیم داده ها را تا حدودی آماده تحلیل بکنیم

هر چه قدر بیشتر پیش می رفتیم، بیشتر می توانستیم ابعاد مختلف برنامه ریزی اشتباه عمل ها را در طی روزها و هفته ها و ماه های مختلف بررسی کنیم

علی رغم بالانس نسبی تعداد عمل ها در طول یک هفته، تعداد عمل ها در طول روزها نوسان بسیار شدیدی داشت و این نشان از یک چیز داشت:
برنامه پزشکان یک روال ثابت هفتگی داشت و لذا تعداد عمل ها در هفته های متوالی توازن نسبی داشت اما به علت برنامه ریزی شخصی هر پزشک بر اساس برنامه زمانی خود، با یک drill down ساده در تعداد عمل های روزانه شاهد نوسان بسیار بزرگی می شدیم

و نوسان دشمن درجه یک کیفیت است…

اتکاء سیستم به برنامه ریزی عمل ها بر اساس زمان پزشکان منجر به عرضه ثابت بدون توجه به حجم تقاضا شده بود و این یعنی همیشه درصدی از تقاضا به خاطر این نوع برنامه ریزی از دست می رفت و همین امر موجب شکل گیری زمان انتظار طولانی برای عمل ها می شد.

این نکته ی کلیدی هست که باید در فاز بهبود به آن توجه کنیم
باید کاری کنیم فرآیند عمل ها از حالت فشاری و یا Push به سمت Pull و یا کشش از جانب مشتری حرکت کند و این بیمار و تقاضای آن باشد که تعداد عمل ها را تعیین می کند نه برنامه ی پزشکان

اما چالش اساسی این است که پزشکان این نوع برنامه ریزی را دوست ندارند
و آنها هستند که قدرت را در دست دارند
پس چاره چیست؟
شاید راهی باشد…

پست های مرتبط

حل مسئله ترافیک شهری با تفکر سیستمی

یک قانون بسیار درستی در عالم وجود و نیز عالم کسب و کار ها هست به نام قانون پارکینسون.

به زبان ساده می گوید برای هر کاری، هر چقدر ظرفیت گسترش یابد، حجم کار آن قدر گسترش می یابد که تمام آن ظرفیت را پر کند.

یعنی چه؟

یعنی همان اشتباهی که مدیران شهری ما و جمیع تصمیم گیران کلان ما انجام می دهند

آقا ترافیک است؟

فدای سرت

ما نفت داریم

برویم و جاده بسازیم تا مشکل ترافیک حل شود.

و مشکل ترافیک هر روز بیشتر از روز قبل می شود.

چرا؟

برای اینکه نگاه ما به حل مسائل یک نگاه خطی است

فقط نوک بینی مان را می بینیم و به ساده ترین راه حلی که به ذهنمان می رسد، بسنده می کنیم

اما دریغ که راه حل ها معمولا در شکل و شمایل پیچیده تری ظاهر می شوند و همین هم باعث می شود علی رغم ساخت این همه پل و روگذر و زیر گذر و تونل و آزاد راه و بزرگراه و … باز هم مشکل حل نشود

اما اجازه دهید کمی هم سیستمی فکر کنیم.

مستند «سئول شروعی دوباره» را اگر دیده باشید – که توصیه می کنم حتما ببینید، یکی از اولین راه ها برای از بین بردن بار ترافیکی این شهر، برداشتن یک پل بزرگ آزادراهی از وسط شهر بود!!

شاید تعجب کنید

مگر می شود برای حل مسئله ترافیک، یک پل استراتژیک شهر را برداشت؟

جواب کوتاه این است: بله

جواب مشروح اینکه اتفاقا اصلی ترین عامل ترافیک همین آزاد راه و پل های بزرگی است که جذابیت رانندگی شخصی و تک سرنشینه را در شهر بالاتر می برند و بنا به قانون پارکینسون، تعداد خودروها آنقدر زیاد می شود تا تمام این ظرفیت ایجاد شده نیز استفاده شود و شهری بماند با خودروهای بیشتر شده و عقیقم شده از ترافیک نا به هنجارش

به شکل زیر نگاه کنید:

teraffic

این یک مدل پویایی سیستم و یا system dynamics است.

اگر فرصت شد حتما در مورد این ساختار بیشتر خواهیم نوشت اما در اینجا صرفا جهت پی بردن به مسئله اصلی، کافیست به قسمت وسط شکل توجه نمایید.

عامل اصلی و کلیدی که منجر به افزایش ترافیک می شود، جذابیت رانندگی است. هر چه قدر عوامل دیگر در خدمت این عامل باشند و آن را تقویت کنند، ترافیک بیشتر و بیشتر خواهد شد.

بنابراین اگر بزرگراه ها و پل های مختلف در یک شهر ساخته شود، به علت گشایش ظرفیت های جدید، مردم تمایل بیشتری به رانندگی خواهند داشت و لذا برای خرید تخم مرغ از سرکوچه هم با خودرو شخصی به سرکوچه خواهند رفت

اما در عوض اگر این جذابیت رانندگی را بتوان با راه کارهای مختلف، از جمله توسعه حمل و نقل عمومی، فرهنگ سازی استفاده از دوچرخه، گسترش مترو و توجه به شان افراد در استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی (که زیر دست و پا له نشوند و تصمیم اولشان برای مترو سوار شدن، تصمیم آخرشان شود)، مالیات بستن به خودروها و … از بین برد، آنگاه راه حل ترافیک نه به صورت کامل ولی بخش بزرگی از آن حل خواهد شد.

در ادامه جالب است که به مترو سئول و مترو تهران نگاهی بیاندازیم تا بفهمیم یک شهر را چگونه می توان مدیریت کرد.

مترو سئول

0-016914001358485673_nazweb_ir

مترو تهران (تازه خط 3 هنوز کامل افتتاح نشده است)

0-019547001358485673_nazweb_ir

پست های مرتبط

  • 10000
    فرض کنید امروز در اخبار می خوانیم عباس کیارستمی بر اثر اشتباه پزشکی جان خود را از دست داد پشت بند این «رویداد»، آقای داریوش مهرجویی به پزشکان فحش می…
  • 10000
    در مطلب قبلی در مورد کلیات تفکر سیستمی، آن هم به صورت خیلی کلی، برایتان نوشتیم در این مطلب قصد داریم مصادیقی از چند اصل کلی تفکر سیستمی را در…

از خامی تا پختگی 8، کارورزی یک مهندس صنایع در بیمارستان

کار تحلیل را شروع کرده ایم.

تحلیل های ما دو بعد خواهند داشت:
1- نقشه برداری جریان ارزش
2- تحلیل داده های مربوط به بخش آنژیوگرافی

دیشب تا 3 نصف شب بر روی یک نقشه جریان ارزش فسقلی وقت گذاشتم.
یکی از صادقانه ترین پروژه هایی است که دارم روی آن کار می کنم
چون از دوران طفولیت مهندسی صنایع خود به تولید ناب علاقه داشتم و دوست داشتم تجربه ای در این زمینه به صورت واقعی داشته باشم و حالا که این تجربه را به دست آورده ام، نمیخواهم آن را از دست بدهم.

برایم نمره این درس یک واحدی مهم نیست
مهم این است که به مدیران بیمارستان نشان دهیم که کجای کار ایراد دارد و تا جایی که علم مان به ما بینش و مهارت مان به ما قدرت می دهد، همین کار را خواهیم کرد.

نقشه برداری جریان ارزش، یک ابزار قلم و کاغذی است که مدیران بیمارستان را قادر می سازد در حالی که بیمار، مسیر خود را در طول جریان ارزش ( از پذیرش تا ترخیص) طی می کند، حرکت مواد و اطلاعات را ببینند و آن را به صورت کمی درک کنند.

کار تهیه نقشه برای وضع موجود آن به اتمام رسیده است
و کشف کردیم ما…

چه چیز را؟

یک واقعیت مسلم را

از مجموع 1265 دقیقه ای که بیمار در سیستم حضور داشت، تنها حدود 65 دقیقه آن برای بیمار خلق ارزش می کند

یعنی فقط 5 درصد

95 درصد فعالیت های دیگر، یا اتلاف محض هستند که باید حذف شوند ( که در وضع آینده به آن خواهیم پرداخت) و یا فعالیت هایی هستند که هر چند خلق ارزش نمی کنند، ولی وجودشان در شرایط فعلی ضروری است

ارزش از دیدگاه مشتری را نیز اینگونه تعریف کرده ایم: «تشخیص کامل و درست گرفتگی و یا عدم گرفتگی عروق با بالاترین کیفیت و کمترین ضرر برای بیمار»

در ادامه تحلیل های بعدی را پیش رو داریم و امیدواریم نتایج هم چنان شگفت زده مان کند

پ.ن: ان شالله کار نگارش داستان کلی این اتفاق خوشایند را نیز در دستور کار قرار داده ام و به زودی آن هم تکمیل می شود.

پست های مرتبط

تفکر سیستمی در نظام سلامت 2

در مطلب قبلی در مورد کلیات تفکر سیستمی، آن هم به صورت خیلی کلی، برایتان نوشتیم

در این مطلب قصد داریم مصادیقی از چند اصل کلی تفکر سیستمی را در نظام سلامت برایتان تشریح کنیم

این مصادیق از دل سخنرانی های راسل ایکاف – یکی از بزرگترین متفکران تفکر سیستمی جهان – بیرون کشیده شده و تقدیم شما می گردد:

1.مسايل امروز ناشی از راه حلهای ديروز است.

وزارت بهداشت به جای اصلاح ساختار پرداخت پزشکان و پرستاران و ایجاد ساختار جدید تعاملی با بیمه ها، به مجلس درخواست افزایش بودجه می دهد و همین امر در یک دور فزاینده، منجر به شکل گیری انتظارات بیجا و در نتیجه کاهش کیفیت خدمات در بلند مدت و ورشکستی بیمه ها می شود.

2.علم چشم بسته هر اندازه سخت تر باشد واکنشی بدتر و سخت تر را از سيستم سبب مي شود.

ابلاغ دستور العمل حذف زیرمیزی و عدم ایجاد ساختار درست پرداخت، عناصر انسانی نظام سلامت را بیش از پیش به سواستفاده از شکاف های موجود و دریافت زیرمیزی با شکل های تازه تر وا خواهد داشت.

3.معمولا راه حلهای ساده انگارانه راه به جايی نمی برند.

ابلاغ آیین نامه و دستور العمل و انتظار تبعیت از آن بدون ایجاد ساختار کنترلی و بازخوردی مصداق کامل ساده لوحی است.

4.رفتارها و نتايج خوب مقطعی و زود گذر به دنبال خود نتايج بدی را به بار می آورند.

نتایج اولیه و امیدوار کننده ی اجرای طرح تحول نظام سلامت و تکیه بر جنبه ی تبلیغاتی آن به جای حرکت اصولی و درست، بیمه ها را در برابر این طرح قرار داد.

5.درمان می تواند از خود مرض بدتر باشد.

تجمیع بیمه ها – در صورت اتفاق افتادن – بدون اینکه به منافع همه ذی نفعان توجه شود، می تواند تمام هستی نظام سلامت را یکجا بر باد دهد.

6.سعی و اجبار در رشد سريع تر نتيجه ای معکوس و رشدی کند تر را به بار می آورد.

اجرای طرح تحول نظام سلامت بدون اتکاء به آمار و ارقام درست و متقن و شروع طوفانی آن، منجر به شکست این طرح و به بن بست کشیده شدن آن شده است.

7.نشانه های بيماری سيستمها و اسباب و علل اين بيماری ها به لحاظ زمانی و مکانی الزاما نزديک به هم نيستند.

مقصر دانستن اتفاقات سال 90 و 91 در به هم خوردن نظم ظاهری نظام سلامت و به وقوع پیوستن بحران هایی نظیر بحران دارو را باید در اقدامات و ساختارهای کهنه ی نظام سلامت – فارغ از هر دولت و حکومتی- دانست.

8.تغييرات کوچک نتايج بزرگی به بار می آورند ولی بايد دانست محدوده عمل اين تغييرات الزاما بديهی نيستند.

ایجاد شبکه های بهداشت در اوایل انقلاب و توسعه آن در روستا ها منجر به افزایش بسیاری از شاخص های سلامت کشور شده است و بسیاری از نتایج فعلی موفقیت آمیز نظام سلامت – فارغ از هر هیاهوی سیاسی – ناشی از آن اقدامات پیشگیرانه و مدبرانه است.

9.تقسيم يک فيل بزرگ به دو قسمت، دو فيل کوچک پديد نمی آورد.

نمی توان تنها به یک بخش و یا یک قشر از آحاد نظام سلامت توجه کرد و سعی در ارضای نیازهای آن قسمت از نظام سلامت کرد به امید آن که تمام مشکلات سلامت با آن اقدامات حل شود.باید به همه ذی نفعان و کلیت واحد نظام سلامت توجه کرد.

10.هرگز نبايد شرايط محيطی را سرزنش کرد.

هیچ کس جز خود ما مسئول اوضاع نا به سامان نظام سلامت و حتی کشور خودمان نیست. نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری نمی تواند مانع ما شود. این خود ما هستیم که به وجود آورنده ی اوضاع فعلی هستیم.

emilysquotes-com-enemy-us-people-humanity-nature-earth-destruction-intelligent-walt-kelly

We have met the enemy and he is us

ما دشمن را ملاقات کردیم و او خود ماست.

پست های مرتبط

  • 10000
    نوشتن از سیستم سلامت کار بسیار سختی است. چون باید بتوانی همه پارامتر های اثرگذار در این سیستم و نقش هر کدام را به خوبی توصیف کنی. اتفاقی که تا…
  • 10000
    شاید بتوان گفت اولین مهندس های سیستم های سلامت، ایرانی ها بودند!!!  زمانی که زکریای رازی تکه های گوشت مساوی را در نقاط مختلف شهر می آویخت تا نقطه بهینه…

داستان «10 روز در بیمارستان»

بی مقدمه، یکی از مخاطب فهمیم ما، بر ما خرده گرفته بودند که چرا دیگر کمتر از سلامت می نویسیم و می گوییم
گفتم حرف حق جواب ندارد

قبل از آن اما، تصمیم گرفته بودم، مجموعه یادداشت های شخصی به همراه نتایج پروژه کارورزی ام را در قالب یک داستان بنویسم

ننوشته اسم ش را هم مشخص کرده ام

10 روز در بیمارستان

برآوردم با دقت بالای 99 درصد این است که چیزی حدود 50 الی 60 صفحه خواهد بود اما همین 1 درصد هم کافی است که به سرم بزند و رشته های داستان را آن چنان به دور خودم ببافم که حدودش از 200 صفحه هم فراتر رود

به هر حال یک درصد است دیگر…

هدفم از نوشتن داستان این است که باقی الصالحاتی باشد برای مهندسان صنایع و به خصوص مهندسان سیستم های سلامت آینده چرا که حالِ امروز ما، حال همان مهندسان صنایع دهه 50 است که نه کسی می دانست رشته شان چیست و نه دوست داشت بداند.
حالا اما مهندسی صنایع قدی کشیده است برای خودش
ما هم همان رسالت پیشینیانی چون دکتر سید اصفهانی و … داریم و باید میدان دار این زورخانه باشیم.

پس وقتی من می دانم که آینده ی خیلی از چیزها در حوزه ی سلامت است، پس چرا ننویسم
این حداقل کاری است که می توانم بکنم
سپاس از همراهی تان

پست های مرتبط